http://bayanbox.ir/view/2235967214301868533/1.jpg

http://bayanbox.ir/view/4431778074324506786/16.jpg

http://bayanbox.ir/view/3467082577217680875/2.jpg

http://bayanbox.ir/view/1878107853100505761/3.jpg

http://bayanbox.ir/view/7239580364210377818/4.jpg

مطالب مرتبط با شهید غلامرضا جوان در این لینک 


ادامه مطلب


تاريخ : یک شنبه 15 آذر 1394  | 06:35 ق.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 1

اطلاعات بیشتر از شهید عباسی را در این وب سایت بیابید :

http://shahidabbasi.ir/

 


ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 6 اسفند 1393  | 11:28 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 1

شهید محسن عباسی

شهید محسن عباسی در سال 1360 در شهرستان دشتستان روستای بنار آبشیرین در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. شهید عباسی علاقه زیادی

 به شرکت در مراسمات مذهبی داشت و همواره در کلیه مراسمات محرم و صفر شرکت میکرد و عاشق امام حسین (ع) و یاران با وفایش بود علاقه زیادی به خواندن قران کریم و کتاب آسمانی داشت به همین دلیل در دوران نوجوانی با ورود به مکتب خانه روستا در جوار اساتید قرآن آموزش های روخوانی و روان خوانی قرآن را فرا گرفت. دوران ابتدایی را در مدرسه قدس همان روستا سپری و دوران راهنمایی را در مدرسه بوعلی زیارت با موفقیت سپری و جهت ادامه تحصیلات متوسطه به شهر برازجان عظیمت نمود.
شهید عباسی به دلیل روحیه شجاعت پذیری، جسارت و سختی پذیری که از همان کودکی خداوند در وجودش به ودیعه گذاشته بود همواره از پذیرش کارهای سخت ابایی نداشت وهمیشه بین اقوام ودوستان اظهار میکرد که من میخواهم پلیس بشوم وبا مجرمان واشرار ومزاحمان نوامیس مردم به مبارزه بپردازم به همین دلیل شغل خود را پلیس انتخاب کرد تا بتواند به دین مقدس اسلام وهمچنین کشور خود خدمت نماید.در سال1379 به آرزوی دیرینه ی خود که پلیس شدن بود رسید و به استخدام نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در آمد و جهت گذراندن دوران آموزشی خود وارد دانشکده پلیس تهران شد و پس از طی مراحل آموزشی با رتبه ممتاز فارغ التحصیل شد، که جهت ادامه خدمت به شهرستان بوشهر معرفی شد.
اطاعت پذیری شهید عباسی باعث شد که هر جا فرماندهان تعیین می کردند حاضر می شد وبه ادامه خدمت خود میپرداخت آن شهید در طول13سال خدمت خالصانه خود همواره در شهرستانهای نخل تقی، شیرینو، پاسگاه اختر، فرماندهی انتظامی کنگان، بردخون،گناوه، دیلم و منطقه عملیاتی چابهار خدمات شایانی به حفظ امنیت و نظم و همچنین مبارزات قابل توجهی در زمینه قاچاق کالا ومواد مخدر در نواحی مرزی کشور از خود به یادگار گذاشت.شهید محسن عباسی جهت انجام ادامه خدمت به کشورش در سال 91راهی منطقه عملیاتی چابهار شد تا در آنجا با قاچاقچیان وسوداگران مرگ به مبارزه بپردازد .
حسن سوابق ومدیریت نظامی فوق العاده اش همچون مولایش علی (ع)باعث شد که فرماندهی پاسگاه انتظامی چابهار را برعهده اش بگذارند شهید عباسی در طول انجام وظایف و رسالت سنگین نظامی گری خود همواره گوش به فرمان ، فرماندهان خود بود و با جان و مال خود به خدمت می پرداخت. شهید عباسی دارای روحیه ای لطیف،مهربان،بشاش ،دلسوز، مهمان نواز،پاک و سربازی بسیار مخلص برای دین وکشورش بود و همین روحیات والای انسانی او باعث شد که خداوند خریدار و او فروشنده جانش شود و با خدای مهربان خود به معامله بپردازد معامله ای که شهادت نام دارد معامله ای که با اهدای جان خود بهشت برین و زندگی جاودانه ای را با عزت و افتخار هر چه تمام تر برای خود به ارمغان آورد.
شهید محسن عباسی از خود 3 فرزند پاک و معصوم به نام های حسین ، مهدی و فاطمه به یادگار گذاشتند تا ادامه دهنده راه مقدس امام (ره) و شهدا باشند.بالاخره اینکه در عصری دل انگیز در روز چهارشنبه 13/6/92 در حین ماموریت در منطقه عمومی عملیاتی چابهار در حین درگیری نظامی با قاچاقچیان و سوداگران مرگ همانند مولایش حسین(ع) هیهات من الذله گویان بطور مظلومانه به فیض عظیم شهادت نائل آمدند و همچون شهداء کربلا در خاک های سخت و گرم و خشن بیابانهای اطراف چابهار در خون خود غلطیدندودر جوار شهدای اسلام در سرای باقی به آرامش ابدی رسیدند .



 


ادامه مطلب


تاريخ : چهارشنبه 6 اسفند 1393  | 11:06 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

وصیتنامه :

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاريخ : 1360/1/1

 

(ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون)

 

اينجانب حسين جو كار در تاريخ 1360 وصيت نامه خود را مي نويسم :

 

به خدمت پدرم و برادرانم و مادرم و خواهرانم مي رسد وقتي نامه من را خوانديد بگفته هاي من عمل كنيد من به خدمت شما عرض ميكنم كه هميشه نمازها را سر وقت بخوانيد هر دستوري امام خميني داد از جان و عمل نمايد مادرم خواهرانم هميشه حجاب را رعايت كنيد مثل زهرا و مثل زينب باشيد پدرم مثل علي عليه السلام در برابر منافقان و كافران ثابت قدم باش اينجانب حسين جوكار اين 4بار است كه من در جبهه شركت كرده ام در حمله رمضان المبارك در حمله شلمچه در فتح المبين و حالا در آزاد سازي بوستان شركت كرده ام اگر شهيد شدم ناراحت نشويد آخرين آرزوي من شهادت در راه وطن و اسلام است. شما چه ناراحت بشويد چه نشويد من خيلي خوشحالم و آرزو دارم كه شما خوشحال باشيد «اين ماتكونوا يدرككم والموت ولو كنتم في روح ...» خوشا به حال كسي كه در راه وطن و ناموس و اسلام شهيد شود. از خدا مي خواهم كه اين افتخار نصيب من شود. من از علي اكبر ياد گرفته ام از قاسم از حضرت عباس عليه السلام آموخته ام. شهيد در راه اسلام آرزوي هر جوان ايراني مي باشد زياد وقتتان را نمي گيرم. حسين جوكار يك بسيجي جان بر كف براي وطن و اسلام.

حسين جوكار 1360/1/1

منبع: سایت روستای درودگاه


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:33 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 1

  از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

مقام معظم رهبری

Header 3 Final

 SH 8

شهید

 

 

 

زندگینامه :

حسين جوكار فرزند الله داد در سال 1 شهریور 1343 در جزيره خارگ پا به عرصه هستي گذاشت.در ايام كودكي همراه خانواداش به روستاي درود گاه آمد و تحصيلات خود را تا دوم راهنمايي ادامه داد. ولي به علت فقر مالي مدرسه را رها و به كشاورزي پرداخت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به منظور حراست و پاسداري از خون شهيدان به بسيج درودگاه پيوست. در محرم سال 60 راهي جبهه نبرد حق عليه باطل شد. مدت 50 روز در سوسنگرد با بعثيون كافر جنگيدند سپس به زادگاهش برگشت و به کشاورزي پرداخت. بار ديگر به منظور مقابله با منافقين و ضد انقلابيون به جوانرود رفت و در تاريخ 1 مرداد 1361 به دست ضد انقلابيون به درجه رفيع شهادت نائل گشت.

منبع : سایت روستای درودگاه


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:28 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

شب عملیات

زمان عملیات بود. بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء به چادر برگشتم. همه درباره عملیات حرف می زند. سید حسین رو به مرحوم حسین میرشکاری کرد و گفت: من در این حمله قطعاً شهید می شوم. از شما می خواهم وسایل شخصی مرا با خودت به خانه ببری و به برادرم تحویل بدهی تا به عنوان یادبودی از من نگه دارد. به برادرانم بگو مادر پیرم را احترام کنند که با یتیمی مرا بزرگ کرده است . سپس از دیگر همسنگران حلالیت طلبید. عملیات آن شب آغاز شد. ساعت 2 بامداد به عراقی ها رسیدیم . حسین یکباره از صف نیروها خارج شد و یک یک بچه ها را بوسید. وقتی حمله آغاز شد او را ندیدم. صبح شد و تا حوالی ظهر بود که خبر شهادتش را به ما رساندند. (راوی حاج غلامرضا عادلی نسب)


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:25 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

رهایم کن

شب عملیات فرا رسید . با آغاز عملیات ناگهان بی سیم به صدا در آمد و گفتند عقب نشینی کنید. تعدادی مجروح روی زمین افتاده بودند. سید حسین هم زخمی شده بود . با کمک دوستان به پشت خاکریز منتقلش کردیم. سرش را به زانو گرفتم و گفتم: حسین وصیتی داری؟ سفارشی داری؟ می خواست سرش را روی زمین بگذارد

گفت: رهایم کن ... بعد به شهادت رسید. همانطور که شهید پور حسینی گفته بود شش نفر از استان بوشهر هم در این عملیات شهید شدند. (راوی سید نعمت الله موسوی)


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:21 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

خواب شیرین شهادت در منطقه فکه بودیم بعد از اینکه از شناسایی با بچه ها برگشتیم متوجه شدم یکی از نیروها تک و تنها با خود خلوت کرده است. کنجکاو شدم و نزد او رفتم . صدای هق هق گریه اش می آمد. نزدیکتر که شدم دیدم سید حسین است.

گفتم عمو جان خیر باشد چرا اینجایی ؟ چرا ناراحتی ؟ حرف نمی زد.

گفتم: اگر مرخصی می خواهی به من بگو، هر مشکلی داری به من بگو ... سرانجام به خاطر اصرار زیاد من شروع کرد به صحبت کردن.

گفت : هر چه شنیدی تا زمانی که من زنده هستم نباید برای کسی تعریف کنی. خواب دیدم آن تپه صحنه نبرد است و آنجا خانه ای خشتی، قالیچه ای و درخت کناری وجود دارد. آب رودخانه در آنجا خشکیده بود ولی از رفت و آمد رزمندگان آب در آن جریان پیدا کرده بود. با سه گردان حمله کردیم . آر پی جی اول را من شلیک کردم بعد با لشکریان در آتش بزرگی وارد شدیم . نمی دانم یک یا دو ساعت یا چقدر در آتش بودیم. وقتی آتش فروکش کرد، تعداد کمی از آتش گذشته بودیم و به هم تبریک و شادباش می گفتیم. چهره ها نورانی و بشاش بود. خودم و شش نفر دیگر یکی از دهقاید ، سه نفر از برازجان و دو نفر از بوشهر بودند.

صحنه بعد ، خیابانی بود که اطرافش را زنان و مردان احاطه کرده بودند در حالی که لباس های رنگارنگ بر تن داشتند و شعار می دادند. همگی خیلی خوشحال بودیم. قیافه های مان به کلی تغییر کرده بود....

گفتم: عمو جان خوش به حالت که خریده شدی!

گفت: یعنی چه؟ !

گفتم: خدا تو را پذیرفته و شهید می شوی. (راوی سید نعمت الله موسوی)


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:19 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

مؤذن و مداح سید حسین به جهت صدای خوبی که داشت هم مؤذن بود، هم قاری قرآن و مداح که در گردان زبانزد بود. فرمانده گردان به سید حسین گفت بعد از عملیات شما را در قسمت تبلیغات لشکر برای نوحه خوانی دعوت می کنم تا در آن جا حضور داشته باشی. (راوی سید نعمت الله موسوی)


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:16 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

یا آدم شوید یا مؤدب

توی بسیج روستا نشسته بودیم. فردی که جزء افراد منافق بود می خواست از کوچه فرار کند. سید حسین قبل از اینکه ما حرکت کنیم به سرعت خود را به آن فرد رسانید و گفت: شما یا آدم شوید یا مؤدب . سید حسین از لحاظ مادی قدرتی نداشت ولی از لحاظ قدرت ایمانی بزرگ بود و از هیچ کس ترس و واهمه ای نداشت .  (راوی غلامرضا کریمی راد)


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:12 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

وقتی آدم تیر می خوره

روزی من و سید حسین و شهید علی عباس زاده در حیاط بسیج روستا نشسته بودیم و درد دل می کردیم. سید حسین ژ -3 را از روی پایش به زمین گذاشت که یکباره تیری از تفنگ شلیک شد.

شهید عباس زاده شروع به دویدن کرد و از ما دور شد. من و سید حسین هم به سرعت به دنبالش دویدیم. سید حسین گفت: به نظرم تیر به او اصابت کرده باشد.

وقتی خود را به شهید عباس زاده رساندیم هر چه نگاه کردیم اثری از اصابت گلوله یا خون ندیدیم. با تعجب پرسیدیم: علی آقا شما که تیر نخوردی چرا فرار کردی؟ گفت نمی دونم مگه خود شما نگفتید وقتی آدم تیر می خوره احساس درد نمی کنه!  من هم توی این فکر بودم بخاطر همین می دویدم. (راوی محمد حسین  پور حسینی)


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:09 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

وصیتنامه :

به نام خداوند در هم كوبنده منافقان

 

))ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله اموات بل احيا عند ربهم يرزقون ))

 

با درود به بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني و مردم شريف و مبارز ايران و مردم مسلمان شهيد پرور درودگاه وصيتم را شروع مي كنم در اين مرحله از زمان انسان متعهد بايد تصميم نهايي خود را اتخاذ كند يا درجه والاي يا ذلت وخواري يكي از اين دو راه. من به عنوان يك مسلمان مقلد راه امام راه اول را انتخاب كردم و با عشق به شهادت در مرز به جنگ با عمال و در داخل باز با دست نشاندگان آمريكا و شوروي به مبارزه پرداختم مگر ما از حسين بالاتريم و با ارزشتر از آن هستيم من خودم را كوچكتر از آن ميدانم كه شما را نصيحت كنم چون بالاتر و داناتر از من هستيد ولي پيامم به شما مردم شهيد پرور اين است مردم آستينها را بالا بزنيد و از شهادت در راه خدا نترسيد و بر آمپرياليستهاي شرق و غرب و اسراييل كافر بشوريد برادرانم و دوستانم اگر كشته شدم فقط دعا كنيد كه خدا مرا در زمره شهيدان درگاهش قرار دهد و مرا غسل ندهد وكفن نكنيد چون رهبرم حسين )ع( نه كفن داشت و نه غسل و به مادرم بگوييد كه مادر آرزوي من برآورده شد و گريه نكن فقط دعا كن و به او بگوييد اگر گناهي در حق تو كرده ام بخاطر رضاي خدا مرا ببخش چون اگر تو مرا نبخشي خداوند مرا نمي بخشايد پيام ديگرم به ملت مسلمان و مجاهد اين است و آن اينكه اگر همه كشته شدند بجز يك نفر من از آن يكي مي خواهم كه تسليم دشمن نشود فقط تسليم در برابر خدا باشد برادرانم و دوستان از جان عزيزترم من از شما حلاليت مي طلبم مرا حلال كنيد خواهرانم ميخواهم همچون زينب )س(باشيد و او را بشناسيد و مقلدش باشيد و تحمل صبرش را در مصيبت به آن بزرگي كربلا كه جلو چشمش اتفاق افتاد سرمشق خود قرار دهيد با حفظ حجاب و نجابت و عفت خود او را خوشنود نماييد برادران عزيزم كه شب و روز در سنگر بسيج فعاليت داريد پيامم به شما اين است اي رهروان راه حسين )ع( و اي پويندگان راه الله و اي از جان گذشتگان من يكي از دوستان كوچك شما چون بيشتر با شما بوده ام از شما تقاضاي حلاليت مي نمايم. من از برادران خرد سال و كوچكم عضو بسيج ميخواهم كه مرا حلال كنند چون بيشتر با آنها سر و كار داشته ام و آنها را به عمليات مي بردم به آنها بگوييد اگر در عمليات به يكي از شما حرفي زده ام يا شما را ناراحت كرده ام شما را بخون شهيدان قسم مي دهم مرا ببخشيد و از آنها ميخواهم كه از همين حالا به مطالعه كتاب هاي مذهبي بپردازند تا بتوانند در آينده يك الگويی در بين مردم باشند. برادران هر وقت خواستيد از كنار قبرستان بگذريد سري به مزارم بزنيد ولي برايم گريه نكنيد فقط يك فاتحه بخوانيد من مي روم تا كه دوستانم و برادران شهيدي كه از بين ما رفته اند، علي عباس زاده، محمد كريمي راد، حسن باقري ملاقات كنم و من از مردم مسلمان درودگاه مي خواهم كه گوش به فرمان امام خميني باشيد و به سخنان ارزنده او كه هر كلامش يك دنيا ارزش دارد گوش فرا دهيد و هميشه با روحانيت متعهد و مسئول باشيد و ازآانها جدا نشويد و در آنجا برادران دوستان وصيتم تمام مي شود و به جبهه جنگ حق عليه باطل ميروم .

 

ميروم تا خونين شهر از خون خود رنگين كنم

 

ميروم با ارزش اسلام در ميدان عشق

 

گفته فرمانده كل قوا اجرا كنم .

 

منبع: سایت روستای درودگاه  

 

1    1

 

Spacer

 


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 09:04 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

از خدا بخواهید که شمما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.

مقام معظم رهبری

Header 3 Final

 SH 1

شهید

نام پدر سيد محمود

تاريخ تولد :1 مهر 1339

ميزان تحصيلات :چهارم متوسطه

تاريخ شهادت :10 اردیبهشت 1361

محل شهادت :خرمشهر

 زندگینامه :

شهيد سيد حسين پورحسيني فرزند سيد محمود در تاريخ 1 مهر 1339 در خانواده اي مذهبي در روستاي درودگاه بخش سعدآباد شهرستان دشتستان چشم به جهان گشود. دوران تحصيل خود را با عشق فراوان تا سال چهارم متوسطه در رشته اقتصاد دنبال نمود تا اينكه در سال 61 دست لبيك و ياري به نداي رهبر خود داده و راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد. بعد از طي دوره 6 ماهه نظامي به نبرد عليه بعثيون در جبهه هاي جنوب پرداخته، همرزمان و دوستان همه از حسن خلق و متانت و تقوي و راستگويي شهيد سخن به ستايش مي گويند وي عضو فعال بسيج درودگاه بوده و بعنوان معاون پايگاه مقاومت برگزيده شده و نقش كليدي و حساس در ناباوري منافقين داشت. بيشتر وقت خود را در بسيج و مأموريت هاي بسيج سپري نمود بطوري كه پس از شهادت خلاء وي در پايگاه كاملاً مشهود بود تا اينكه در نبرد بيت المقدس شركت جسته و پس از رشادتهاي فراوان در تاريخ 10 اردیبهشت 1361 در خرمشهر موفق به نوشيدن شربت شهادت گشته و به سوي معبود خويش پرواز نمود.

منبع: سایت روستای درودگاه


ادامه مطلب


تاريخ : سه شنبه 4 آذر 1393  | 08:54 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

آیا کسی هست مرا یاری کند؟!

با سلام  و درود بر ارواح طیبه شهداء و سلام درود به یاران دین و قرآن کریم. اکنون به یاری پروردگار به منظور جهاد اکبر به جبهه حق علیه باطل و مقابله با صدام و صدامیان راهی جبهه می گردم تا به یاری دیگر عزیزان رزمنده بشتابم و به ندای حسین زمان خمینی کبیر لبیک گفته و به فرمده ی امام حسین علیه السلام که در ظهر عاشورا فرمود آیا کسی هست مرا یاری کند پاسخ مثبت داده باشم .....

سرباز کوچک اسلام سید مجید عسکری 

(برگرفته از وصیت نامه شهید عسکری )


ادامه مطلب


تاريخ : دوشنبه 26 آبان 1393  | 08:28 ب.ظ | نویسنده : یاسین خواجه | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 69 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >